نوشتارهای بی نگاه

نوشتارهای بی نگاه

روزگار می گذرد

هر کنشی واکنشی را درپی دارد؛ کنش مطالعات اسلامی درغرب واکنش نقد آن را از سوی جهان اسلام برانگیخت؛کنش و واکنشی که به گمان بنده درخوریکدیگر نیستند و در زمینه واکنش با کاستی هایی روبرو هستیم.دراین نوشتار تلاش برآن داریم تا برخی از کاستی های این واکنش را بیان کنم تا در آینده بیشتر به بررسی آنها، خواه در اینجا یا در دیگر مجال، بپردازیم.

1: نقد خود از دیگری نه نقد دیگری در دیگری.

آن هنگام که به بررسی و نقد موضوعی می پردازیم، مانقد خودمان را ازموضوع داریم؛این بدان معناست که ما با شرایط فکری،امکانات علمی،توان تحلیل و ده ها معیار و مبنای دیگر که برای خود داریم، موضوعی را به صورت جدا افتاده(ایزوله) به چاقوی نقد می سپاریم، بی توجه به این نکته که موضوع ما خارج از آن معیارها وملاک های پیش داشته ما شکل گرفته و فاصله ای میان آن موضوع و ما وجود دارد. بی توجهی به این نکته این آفت را درپی دارد که ما در موضوع مورد بررسی به دنبال خود می گردیم و هرجا که به اندک انحرافی از مواضع پیش داشته خودمان بربخوریم، موضوع را به باد انتقادهای غیر منصفانه خواهیم گرفت و از جزء به کل، تعمیم نادرستی خواهیم داد.اگر ما نخست مرحله تلاشمان دربررسی موضوع، فهم آن باشد، بی گمان درپی ابزارهایی خواهیم بود که به فهم ما ازموضوع کمک برساند و آنچه امکان سوء فهم را برای ما فراهم می آورد،کنار بگذاریم یا به حداقل برسانیم.

2: نبود مبانی نظری برای نقد.

بیشتر اوقات ما از نقد برداشتی داریم که بی شباهت به "جوابیه ها" روزنامه ای نیست؛این رویکرد به نقد و بررسی موضوع، نشان از نبود مبنای نظری استوار برای ناقد در نقد موضوع است،امری که سرسری گری را به جای نقد عالمانه می نشاند. اگر ناقد علاوه برتوان علمی ،که درادامه به آن خواهیم پرداخت، ازمبنایی نظری در نقد برخوردار نباشد علاوه بر بروز نقد خود از دیگری جریان نقد را نیز به انحراف کشانده است.درنقد بایسته است که ناقد نه درپی عیب یابی بلکه درپی فهم و بازسازی موضوع آنگونه که درمی یابد باشد.روندی که ناقد باید طی کند تا بتوان آن را نقدی درخور از موضوع قلمدادکرد چیزی بی شباهت به تلاش خود ناقد در طرح آن موضوع به زبانی دیگر نیست.

3: شخصی گرایی یا جریان گرایی درنقد.

برخی اشخاص یا جریان ها تاثیری مهم درشکل گیری موضوع دارند؛این امر در نقد وناقد هم صدق می کند.هرگاه روند نقد معطوف به شخص یا جریانی شد که برای دوره ای در شکل گیری جنبه های گوناگون یک موضوع نقش دارند، روند نقد با این مشکل روبرو خواهد شد که افرادی دیگر، که به این موضوع می پردازند، از نظرگاه ناقد خارج شده و همان تعمیم جزء به کل در گستره جنبه های گوناگون یک موضوع پابه عرصه بگذارد و تکامل بررسی موضوع نادیده گرفته شود.ناقد باید علاوه بر توجه به تاثیر یک فرد یا جراین درموضوعی به دیگران نیز توجه نماید وتلاش خود را به یک جنبه اختصاص ندهد که این امر تقلیل گرایی روشی را درپی خواهد داشت.

4: گزارشی عمل کردن.

اگر نگوییم اکثر نقدهای ما جوابیه ای است به موضوع، می توان این نکته را گوش زد کرد که ما گزارشی عمل می کنیم؛موضوعی را می یابیم و چون یک گزارش گر علاوه بر مغفول گذاشتن جنبه هایی از موضوع، بُعد خاصی از آن را که می خواهیم،به نقد می کشیم.هرچند این رخداد بخشی از ناتوانی انسانی برای تسلط به جنبه های یک موضوع است، اما تمرکز گزارشی بر یک جنبه کاستی عمل ما را بیشتر می کند.

5: یکی دانستن نقد با پذیرش موضوع.

بی گمان نقد و ناقد موضعی نه الزاما مخالف با موضوع، بلکه می تواند در راستای آن داشته باشند؛اما این امر به معنای پذیرش تام موضوع از جانب ناقد نیست و نباید ناقدی را که به موضوع با نگاهی همدلانه تر می پردازد، بی انصافانه تابع موضوع پنداشت. تلاش ناقد در بهتر نقدکردن موضوع،که خود جنبه ای از تولید دانش است، باید ارج گذاشته شود تا زمینه برای نقد یا پرداخت به موضوع از جنبه ای دیگر فراهم آید.البته این گونه نگاه به کار ناقدان بیشتر از جانب کسانی که با موضع خاص به نقد می پردازند ترویج می شود،یعنی همان نگاه خود به دیگری نه دیگری دردیگری.

6: ترس از دانشگاهی شدن نقدها.

نقد دانشگاهی ادعای علمی بودن را دارد و دیگر نقد ها را یا نمی پذیرد یا با هزاران اما و اگر،مجالی به بروز آنها می دهد.این موضوع سبب شده تا دربرابر آن جریانی از نقد،که به مرور توان بالایی درتاثیر گذاری یافته است،شکل گیرد که نه غیرعالمانه بلکه گرایشی است و در این مسیر نقد دانشگاهی را مذموم و با آن به مقابله می پردازد.تقابل این دوگونه نقد عرصه را برای پرداختی منصفانه به موضوع تنگ می کند و تعامل آنها فرصتی است برای تکامل روند نقد.

7: به روز نبودن آگاهی های ناقدان.

پرداخت علمی به موضوعی دریک زمان نمی ایستد و به مثابه رودخانه ای است که جریان خود را ادامه می دهد تا با پیچ وخم های تازه رویارو شود. درکنار این روانی، نقد هم باید به راه افتد و نه ایستایی بلکه روانی را تجربه کند.این امر میسر نمی شود مگر با بروز بودن آگاهی های ناقد؛آگاهی هایی از پژوهش های نوین درباره موضوع و توجه به رویکردهای تازه.چه نیکوست بدانیم که یک موضوع جنبه های گوناگونش مورد ارزیابی قرار گرفته و دانش خود را درباره آن افزایش دهیم.

8:نبود تخصص گرایی در نقد.

یک موضوع جنبه های گوناگون دارد وپرداختن به آنها نیروی انسانی وعلمی فراوانی می طلبد.هر نقد نیز تابع جنبه های گوناگون موضوع است و پرداختن به جنبه های گوناگونش از توان فردی خارج است.به این منظور نمی توان نقد فردی که درعرصه ای تخصص دارد را در زمینه ای دیگر پذیرا شد. یکی از آفت های نقد موضوع پرداختی عمومی به آن است؛این پرداخت یا از جانب ناقد است که دانشی به وسعت دریا در عمق یک بند انگشت دارد،یا از جانب جامعه علمی است که پرورش نیروهای متخصص را فرو گذاشته و نمی تواند کار را به کاردان بسپارد.

درپایان باید به این نکته اشاره کرد که موارد فوق برداشتی است از عموم نوشتارهای پدید آمده درحوزه نقد مطالعات اسلامی درغرب ومی توان جمیع آنها را دریک نوشته یا به طورموردی درنوشتارهای گوناگون مشاهده کرد. همچنین اگر از نوشتاری دراین مختصر نامی برده نشد برای آن بوده که نخست مطالب را به یک حوزه محدود نکنیم ودیگر آنکه به پاس تلاش های صورت گرفته در جریان نقد مطالعات اسلامی بایسته است به تمامی نوشتارها با نگاهی نوین توجه شود.

/ 3 نظر / 5 بازدید
دیوان سالاری

سلام خسته نباشی پسر! منبع این مطلب چیه؟ پیروزتر از پیشتر باشید.

علاقمند به شرق شناسی

سلام به نکات خوبی اشاره کرده اید ولی ارجاع هم بدید بهتره

النا

از مطالبی که نوشتید نهایت استفاده را بردم و کپی کردم ممنون[لبخند]